محمد على مجاهدى

107

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

ذكر الحسين يضىء العينين سلالة الانبياء و والد الاصفياء و الاولياء و الاوصياء و شهيد الكربلا و قرة عين المصطفى و بضعة المرتضى و كبد فاطمة الزهرا رضى اللّه تعالى عنه و عن والديه ، قال اللّه تعالى : الذّين يؤذون اللّه و رسوله لعنهم اللّه فى الدنيا و الآخرة . قال النبى صلّى اللّه عليه و آله : كلام اللّه و عترتى : پسر مرتضى : امير حسين * كه چنويى نبود در كونين قابل رازحق ، رَزانت او * مهبط وحى حق ، امانت او باز داند همى بصيرت او * شجره‌ى هر يكى ز سيرت او در صوان هدى ، صيانت او * دَنِ دُردىّ دين ، ديانت او عقل ، دربند عقد و پيمانش * بوده جبريل ، مهد جنبانش بود او ، سرو جويبار هدى * سرو با تاج و ، با دواج ردا منبت عز : نباهت شرفش * حشمت دين : نزاهت لطفش مشرب دين : اصالت نسبش * منصب دين : نزاهت ادبش اصل او ، در زمين عليين * فرع او ، اندر آسمان و زمين اصلها ، ثابت از اشارهء حق * سوى اين سرو ، گفتمش مطلق جگر گرم او ، ز آب زلال * منع كردند اهل بَغى و ضلال اصل و فرعش ، همه وفا و عطا * عفو و خشمش ، همه سكوت و رضا خلق او ، همچو خلق پاك پدر * خلق او ، همچو خلق پيغمبر كرده چون مصطفى ز اصل و كرم * شرف و عزّ و خلق ، هر سه به هم عشق او ، اولى است بىآخر * راز او ، باطنى است بىظاهر چشم ازو ، اصل او ندارد خشم * او جگر گوشهء پيمبر و چشم شده عقل شريف با شرفش * سايه سايه ز آفتاب كفش عاشق شكر او ، پليد و ظريف * زاير جود او ، وضيع و شريف پيش چشمش ، حقير بُد دنيا * نزد عقلش وجيه بُد عقبى شاخى از بيخ شاخ مصطفوى * دُرّى از عقد حقّهء نبوى باد بر دوستان او رحمت * باد بر دشمنان او لعنت